خرید بک لینک
خیلی وقته اینجا نیومدم... دوست داشتم بیام اما میترسیدم از طرفی عاشق نظرهای قشنگ ادمام برام میزارن. از طرفی ترس نقد شدن دارم.. حتی الانم این دلهره رو دارمیه عده بیان بگن خوبه انتقاد پذیر باشی.. راستش من فقط میام اینجا که بنویسم در اصل همش دلنوشتس.. تو دنیای واقعی اتفاقا خیلی هم نقد پذیرم..اما اینجارو میخوام فقط مال خودم باشه...حتما پیش خودتون میگید نظرات رو ببندم اما دوست دارم درد دلای خیلی ها هم بشنوممن واقعا نیاز به یه جای امن دارم همین

برچسب: نویسنده: پرهام قنبری‌پور تاريخ: شنبه 4 آذر 1402 ساعت: 17:03

جالبه مثل هر دفعه که میام اینجا بنویسم، یادم میره چی میخوام بنویسم...عجب اوضاعیه... سه شنبه وقت تراپی دارم، از اونجایی که برای اولین بار وارد رابطه شدم و بعد از دو هفته کات کردم و خیلی چیزا برای من زد بالا ... و من چقدر ناراحتی تو وجودم دارم ... دوستم راست میگفت تجربه کن خودتو کم کم میشناسی.واقعیتش بهونه های زیادی بود داشتم برای کات کردن ... اما سعی هم نداشتم کسی رو عوض کنم .. در واقع من آدمی هستم از یه سری از رفتارها ناراحت بشم اگه دائم تکرار بشه ..و خب این اعتقادم دارم منم بهترین نیستم که بخوام کسی رو تغییر بدم و کسی هم نخواد نمیتونه تغییر کنه ...متاسفانه من برای اینکه اولین رابطه عاطفیمو تجربه کنم خیلی پیرم.. و ذهن منطقی من این اجازه رو نمیده تو رابطه راحت باشم .. و همیشه باید حواسم به رفتارم و رفتار طرف باشه.. میشه اصلا به کسی اعتماد کرد یا مشکل منم...؟

برچسب: نویسنده: پرهام قنبری‌پور تاريخ: شنبه 4 آذر 1402 ساعت: 17:03

صفحه بندی